دلــــم کـــه می گــــــــیـرد ... بــه خـــودم وعـــــده ی روزهــــای خــوبــــــــــ را مــــی دهــــــم از هــمـــان روزهـــای خــــوبـــــی کــــــه ... ســالـهـاســــت بــه امیـد رســیـدنـشــان تـقـویـم را خــط خــطــی مــی کــنـم !! . . .
کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند ... و من همه ی دلتنگیهایم را رویش "ها" کنم ... و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم ... و خلاص . . .
آدمِ خوبِ قصه های من !! ... دلتنگت شده ام ، حجمش را می خواهی؟! ... خدا را تصور کن . . .
... هنوزم بهترینی، حتی وقتی اینجا نیستی !! میدونی بعد تو تنهام ، میدونم تو تنها نیستی ... قاب عکستُ می بوسم، شب به انتها رسیده؛ هیچکسی مثل یه امشب، حتی توو خواب هم ندیده ... من و شمع و یه تولد، رووزِ میلادِ بهشتم ... حتی امروز هم خوشم با، خاطراتی از گذشتم ... من به گریه دل نبستم جشن ما خراب نمیشه !! روز میلادت مبارک زنده باشی ..... تا همیشه . . . % تولدت مبارک . . .
خاطره یعنی ....... یک سکوت غیر منتظره ... میان خنده های بلند . . . !!
بارانی که روی این شهر می بارد ... یک شب روی استانبول نیز خواهد بارید !! ... همینطور روی لندن ... پراگ ... ویا باکو ... هرکجا که باشی، یک شب ... به یادِ نخستین دیدار، دل تو نیز خواهد شکست ... مثلِ دلِ من ... زیرِ بارانی از ابر، خاطره ها می بارند !! . . .
جغرافیا ادامه ی تنهایی ست ...
به مرزهای دوورِ تو تبعیدم ...
پُرم از بغضهای خورده شده ...
پُرم از خنده های مردم دار ... دیگران بیشتر شده اند از من، برایت . . . !!
گاهی اوقات ... همه چیز دست به دستِ هم میدن، تا تورو غرق دررویاها وخاطراتت کنن ... دوخط شعر ... کمی هوای پاییزی ... یک وجب پیاده رو... آهنگی ک همسایه خونه بغلی گوش میده ... دو کلمه حرف ... بویِ یه عطرِ خاص ... همه و همه کافیه واسه اینکه ... تو چند ساعت وسطِ اتاق دراز بکشی و خیره بشی به سقف ... وصدای باروون بشه آرامش دهنده ترین آهنگِ اون روزت !! . . .
تنهایی ... نام دیگرِ پاییز است ... هرچه عمیق تر، برگ ریزانِ خاطره هات بیشتر . . .!
گاهی فرار میکنم از فکر کردن به تو ... مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم .../
اینجا،... غروب،... سنگ تمام میگذارد بر دلتنگیهایمان . . .
هـــــــی ...! پــاییـــــــــــز ...! ابرهایت را زودتر بفرست ... شستن این گرد غم از دل من چند پاییز باران میخواهد ...
شبها، زیر دوش آب سرد، بی صدا رها میکنم، بغض هایم را ... و همه می گویند: خوش به حالت ... چه آسان فراموش کردی ...!
مے گـویند شاد بنویس، نـوشته هایت درد دارند ! ... و من یـاد مردے مے اُفتمــ ڪه با ڪمانچه اش گوشه ے خیابـان شاد میـزد، امّا بـا چشمهای خیس ...
دلـم بـــه درد مـی آیـد وقـتـی ...
تمام “امن یُجیب” های دلم را گره زده ام به کلماتت و روانه ی آسمان کرده ام . . .
دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم . . . وقتی محبت کردم و تنها شدم، وقتی دوست داشتم و تنها ماندم . . . دانستم؛ باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید . . .
دِلــتَـنــگـی عـــادَتِـــــــــ آن روزهـــایَــــتــــــ بـــود ...
آه می کشم . .
دستم به تو که نمی رسد،
عادت کرده ام که بغضهایم را،
خــــُداے من... اَگـــــر بــِشکَــند اینــ
رفتنت... نبودنت... نامردیت... هیچ کدوم نه اذیتم کرد... نه واسم سوال شد... فقط یه بغض داره خفم می کنه... چه جوری نگات کرد...که منو تنها گذاشتی؟!
سُراغی از ما نگیری، نپرسی که چه حالییَم عیبی نداره، میدونم باعثِ این جداییَم رفتم شاید که رفتَنَم، فکرتُ کمتر بکنه نبودنم کناره تو، حالتُ بهتر بکنه لج کردم با خودم آخه، حِسِت به من حالیم نبود احساسِ من فرق داشت با تو، دوست داشتنِ خالی نبود بازم دلم گرفته، توو این نم نمِ باروون چشام خیره به نورِ چراغِ توو خیابوون خاطرات گذشته، من و می کُشه آروم چه حالی دارم امشب، به یاد تو زیرِ باروون چه حالی داریم امشب، به یادِ تو من و بارون . . .
₪♥~>اسمش را مے گذارند دوســت مجازے |
About![]()
♀ من یک دختـــــــر ایــــرانـــیـــــم بــــــــدان \"حــــــوای\" کسی نـــــمی شــوم که به \"هــــــوای\" دیگری برود .. تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد .. روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته .. ارزان نمی فروشمش .. دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد .. بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش../
آبان 1391 مهر 1391 شهريور 1391 مرداد 1391 تير 1391 خرداد 1391 ارديبهشت 1391 فروردين 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 شهريور 1390 تير 1390 خرداد 1390 ارديبهشت 1390 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 AuthorsLinks
کیت اگزوز
کیت اگزوز ریموت دار برقی |